فهرست مطالب
چکيده1
مقدمه‏2
فصل اول :
کليات تحقيق
1-1- بيان مسئله:3
1-2- ضرورت و اهميت موضوع :4
1-3- اهداف تحقيق :5
1-3-1- هدف كلي :5
1-3-2- اهداف اختصاصي :5
1-4- سوالات تحقيق :5
1-5- فرضيات تحقيق:5
1-5-1- فرضيه اصلي:5
1-5-2- فرضيه هاي فرعي :5
1-6- پيشينه تحقيق:5
1-6- روش تحقيق7
1-7- روش گردآوري داده‏ها7
1-8- روش‌ها و ابزار تجزيه و تحليل داده‏ها7
فصل دوم
توجه و اهميت زنان در نظام آموزشي ايران
2-1- مقدمه8
2-2- رويکردهاي نظري-تحليلي جنسيتي و آموزش دختران9
2-3- الگوي تواناسازي زنان و آموزش10
2-3-1- مرحله اول:خدمات(welfare)11
2-3-1-1-آموزش غيررسمي(سوادآموزي)11
2-3-1-2-آموزش رسمي12
‏ 2-3-1-2-1- دانش‏آموزان12
2-3-2- مرحله دوم:دسترسي(access)12
2-3-3- مرحله سوم:آگاه‏سازي(conscientisation)13
2-3-4- مرحله چهارم:مشارکت(participation)16
2-3-5- مرحله پنجم:کنترل(control)16
فصل سوم
جايگاه زنان عربستان در آموزش
3-1- مقدمه18
3-2- حجاب19
3-3- وضعيت اشتغال زنان در عربستان19
3-4- تحصيل زنان20
3-5- دشواري هاي زنان عربستان در آموزش20
3-5-1- زبان دانش ديني20
3-5-2- متون آموزشي21
فصل چهارم
جايگاه زنان در نظام آموزشي
4-1- نقش آموزشى زنان‏23
4-2- نقش آموزشى زنان در خانواده‏23
4-3- نقش زنان در نظام آموزش رسمى كشور25
4-4- نقش‏هاى آموزشى غير مستقيم در زنان‏27
4-5- وضعيت زنان در عربستان سعودي28
4-5-1-آموزش29
4-5-2-رانندگي29
نتيجه گيري
5-1- نتيجه گيري31
منابع

چکيده
مهمترين و برجسته‏ترين نقش زنان را مى‏توان نقش آموزشى آنان دانست كه تمامى فرايند زندگى را در بر مى‏گيرد. اين نقش به سه صورت قابل تقسيم بندى است: 1 – نقش آموزشى در خانواده 2 – نقش آموزشى در نظام آموزشى رسمى كشور 3 – نقش زنان در فرايند توسعه و پيشرفت اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى به عنوان عناصر آموزش دهنده غير مستقيم در اين تحقيق بر اساس داده‏هاى آمارى به بررسي نقش زنان در نظام آموزشي طى 25 سال گذشته در جمهورى اسلامى ايران و عربستان مورد بررسى و تحليل قرار گرفته و در پايان كاستى‏هاى موجود در اين زمينه بازگو شده است.
پژوهش حاضر به بررسي و تحليل بازتاب ها و تأثيرات حضور گسترده تر زنان در جامعه از لابه لاي مطبوعات اين دوره پرداخته است. ابتدا بازتاب هاي مثبت و منفي گسترش حضور اجتماعي زنان به ويژه تعامل و رويايي نيروهاي سنت گرا و گروه هاي روشنفکر با آن را مورد بحث قرار گرفته و سپس ضمن بررسي تأثيرات حضور اجتماعي، بر ايجاد تغيير و تحول در ابعاد مختلف زندگي زنان، تحليل تأثير اين تغيير و تحول در نظام خانواده پرداخته است. اگرچه در جنبش هاي مذهبي و ملي نظير جنبش تنباکو و نهضت مشروطه حضور فعال اجتماعي زنان مشاهده مي گردد، اما اين حضور، خود جوش و آگاهانه نمي باشد. اولين گام هاي جدي براي ايجاد تغير در وضعيت زنان در زمان رضاشاه برداشته شد تا پيش از شهريور 1320 حضور زنان در ادارات که لازمه ي آن ايجاد ارتباط مستقيم با مردان بود محدود به زنان تحصيل کرده و طبقات ممتاز جامعه بود. با وجود اين، مشکلات اقتصادي و وجود امکان کار در کارخانه ها هم پاي مردان به تدريج در اواخر دوره ي رضاشاه زنان نيازمند را به اين مراکز کشاند. با وجود آن که پس از پيروزي مشروطيت و بنا بر متمم قانون اساسي کشور تحصيل اجباري شد،اما در عمل نه تنها براي زنان بلکه در کل نظام آموزشي کشور تا پايان دور ه ي قاجاريه پيشرفت چنداني حاصل نگرديد.

کليد واژه :
زنان ، نظام آموزشي ، پيشرفت و توسعه ، ايران ، عربستان

مقدمه‏
زنان نقش بسيار مهمى در آموزش جامعه و در سطح اوليه در خانواده خود دارند. ايشان به دليل جايگاه و نقش بارز و مشخصى كه در تربيت و رشد نسل‏هاى آينده دارند، از مهم‏ترين عوامل منتقل‏كننده فرهنگ و يا به عبارتى آفرينش انگارهاى فرهنگى به شمار مى‏روند. به واسطه زنان بسيارى از سنت‏ها و آميزه‏هاى فرهنگى و اجتماعى و آموزشى و فردى پايدار و به نسل بعد منتقل مى‏شود، يا در اثر ناديده انگاشتن و كم‏اهميت جلوه دادن از سوى آنها، كمرنگ شده و يا از بين مى‏رود. اگر دقيق‏تر بنگريم اولين نقش زنان آموزش است. به جرئت مى‏توان گفت اولين شغل زنان در جهان معلمى است. وقتى كودكى متولد مى‏شود بايد به وى آموخت كه چطور راه برود، حرف بزند، با ديگران ارتباط برقرار كند و … بيشتر اينها توسط مادر آموزش داده مى‏شود و اين مهم نشان مى‏دهد از نقش‏هاى اصلى زنان، آموزش در خانواده است.
مادر در سطوح بالاتر دانش‏آموز را آموزش مى‏دهد، به دانشجويان درس مى‏دهد، به كارمندان خود شيوه فعاليت را مى‏آموزد و …
كودكان در خانواده اطلاعات اوليه چگونه بودن، چگونه سخن گفتن و چگونه با ديگران ارتباط برقرار كردن را ياد مى‏گيرند؛ مواردى كه نقش كليدى در موفقيت يا شكست فرد در فعاليت‏هاى خانوادگى و اجتماعى وى در آينده دارد.
بنابراين بنيان جامعه، خانواده است و خانواده‏هاى آموزش‏ديده، جامعه‏اى آموزش‏ديده را در پى دارند. از منظرى ديگر، اگر آموزش را از اركان توسعه بدانيم بدون در نظر گرفتن زنان كه نيمى از جمعيت كشور هستند، دستيابى به توسعه و آموزش عمومى ميسر نخواهد بود. زنان معلمان واقعى جامعه‏اند. آنچه زنان انجام مى‏دهند، اثر بسزايى بر بيشتر پروژه‏هاى توسعه‏اى دارد، حتى اگر نقش زنان به روشنى در طراحى و اجراى برنامه‏ها در نظر گرفته نشده باشد.
فصل اول :
کليات تحقيق
1-1- بيان مسئله:
فرآيند پيشرفت و توسعه يا عقب ماندگي كشور در مقايسه با كشور هاي ديگر ، يك مقوله چند وجهي است و از ابعاد متعددي قابل بررسي مي باشد . امروزه با توجه به اينكه توسعه از اهدا ف دولت ها و ملت ها مي باشد ، انتظار مي رود نظام آموزشي در اين زمينه تاثير قابل توجه و يا حتي اساسي داشته باشد . به نظر مي رسد آموزش و پرورش از طريق تحولاتي كه در رفتار فردي و نگرش هاي اجتماعي ايجاد مي كند ، در رشد و پويايي سياسي و ا قتصادي و فرهنگي جامعه موثر باشد .
آموزش و پرورش علاوه بر انتقال دانش و علوم ،ارزش هايي چون نظم و انظباط و تعهد و اطاعت و احساس مسئوليت را در نوجوانان ايجاد و تقويت مي كند و موجب كاهش آسيب هاي اجتماعي شده و افراد را تواناتر و قدرت مشاركت آنان در فعا ليت هاي اجتماعي – اقتصادي را بيشترمي كند . از طرفي ديگربا تغييراتي كه در نگرش ها و هنجار هاي فردي بوجود مي آورد ، موجب مي گردد كه وا لدين به تدريج كيفيت فرزندان را به كميت آن ترجيح دهند و خوا هان فرزندان كمتري باشند .
با توجه به اينكه فرايند ترقي كشور داراي مولفه هاي متعددي است كه يكي از آنها نقش زنان در نظام آموزشي است و به دليل برسي کامل و يافتن کاستي هاي موجود در اين زمينه به بررسي تطبيقي با نظام آموزشي عربستان پرداخته ايم .
در اغلب كشور ها و همين طور در كشور ما زنان نقش مهمي در آموزش و پرورش رسمي به خود اختصاص مي دهد ما در اين تحقيق به دنبال يافتن سوالاتي برايرسشهاي اساسي تحقيق مي باشم که اين پرسشها عبارتند از آيا نقش زنان در نظام آموزشي ما پررنگتر از کشور عربستان مي باشد ؟ آيا حضور زنان نظام آموزشي كشور توانسته است تاثير مثبت در توسعه کشور داشته باشد ؟

1-2- ضرورت و اهميت موضوع :
بسياري از اقتصاد دانان سرمايه گذاري در آموزش و پرورش را سرمايه گذاري در سرمايه و منابع انساني تلقي كرده ، معتقدند كه اين سرمايه ها جزء غير قابل تفكيك جسم و روان انسان است و لحظه اي از وي جدا نمي شود . چنين سرمايه گذاريهايي منبع باز ده هاي اقتصادي و اجتماعي در سال هاي آتي است . طبيعي است كشوري كه در اين سرمايه گذاري ها با كاستي هايي مواجه بوده است در اشاعه دانش و ارتقاء قوه شناخت و مهارت هاي شغلي و نيز قوه قضاوت و خلاقيت در منابع انساني توفيق كمتري داشته است . زيرا نتوانسته است سطح كارايي و قابليت مورد انتظار در نيروي انساني خود را كه امروزه از كاركرد هاي آموزش و پرورش تلقي مي شود ، ارتقاء دهد .
از طرفي ديگر، جوامع بعد از شكوفايي اقتصادي ، به دنبال انقلاب صنعتي ، با مشكل نا خواسته ا ي به نام رشد بي رويه جمعيت مواجه بوده اند .اين مشكل به شدت تعادل اجتماعي آنها را تهديد مي كرد . زيرا با آهنگ رشد منابع غذايي هماهنگ نبود . مهار اين مشكل در اغلب جوامع مقارن با گسترش آموزش همگاني در قالب آموزش و پرورش بوده است . زيرا آموزش و پرورش در عوامل موثر بر ميزان باروري از قبيل سن ازدواج و دانش نحوه استفاده از پيش گيرنده هاي بارداري تاثير معني داري داشته است .
براساس آمار هاي موجود در در دهه هاي گذشته در كشور ما در كنارشرايط اقتصادي و فرهنگي ، به جهت رواج پديده بي سوادي در مناطق روستايي ، نرخ باروري بيشتر از مناطق شهري بوده است . چنانچه مشكل رهبران جامعه فراهم آوردن مواد غذايي ، مسكن ، بهداشت و ساير نياز هاي ضروري افراد باشد و در واقع نتوانند نياز هاي فوق را تامين كنند ، رشد جمعيت بايستي كنترل گردد . زيرا مجال پرداختن به ارتقاء سرمايه انساني را تحت شعاع قرار مي دهد .
امروزه اهميت توسعه در جهت تعالي انسان‏ها،کاهش نابرابري‏ها و ايجاد عدالت اجتماعي بر هيچ‏کسي پوشيده نيست.بديهي‏است دستيابي به توسعه‏ پايدار بدون درنظر گرفتن زنان و نقش چندگانه آنان در اجتماع غيرممکن‏ است.يکي از مهم‏ترين شاخص‏هاي توسعه،آموزش است.آموزش نه تنها حق‏ مسلم انسان‏هاست،بلکه ابزاري است جهت توانمند ساختن آن‏ها در ابعاد مختلف زندگي فردي و اجتماعي.تواناسازي‏1در اينجا به معني غلبه بر موانع‏ پيشرفت و خصوصا غلبه بر نابرابري‏هاست(دفتر امور زنان و يونيسف‏ 1372:14).مشارکت فعال زنان در امر آموزش نشانه‏اي است از توسعه‏يافتگي‏ کشورها و تعهد آن‏ها به ايجاد برابري و تواناسازي نيمي از جمعيت خود (استرامکويست‏19972؛آکادمي توسعه آموزشي‏20003)به‏همين دليل،بررسي‏ وضع موجود آموزش در کشور بايد باتوجه به نقش و جايگاه زنان در اين‏ حيطه باشد.توجه به نابرابري‏هاي آموزشي،آگاهي نسبت به دلايل آن و توانايي تشخيص و تجزيه و تحليل مشکلات ناشي از نابرابري‏ها و احيانا تبعيض به دليل جنسيت‏4پيش‏نياز برنامه‏ريزي و سياست‏گذاري صحيح و عادلانه باتوجه به تأثير برنامه‏ها و سياست‏هاي آموزشي بر زنان باشد.
هدف اين مقاله ارائه الگويي براي تجزيه و تحليل وضعيت زنان در نظام آموزشي در ايران و عربستان ؛شناسايي موارد نابرابري آموزشي براساس جنسيت؛و بررسي روند تواناسازي دختران در آموزش است.اين مقاله،تلاشي است

1-3- اهداف تحقيق :
مسلماً پاسخ يابي علمي به مسئله پژوهشي هدف هر تحقيقي است . در اين بررسي نيز اهدا ف كلّي و اختصاصي به شرح زير است :
1-3-1- هدف كلي :
نقش و جايگاه زنان در نظام آموزشي ايران وعربستان
1-3-2- اهداف اختصاصي :
الف) جايگاه زنان در نظام آموزشي ايران
ب) جايگاه زنان در نظام آموزشي عربستان
ج) تاثير زنان در نظام آموزشي و توسعه کشور
د) بررسي دلايل استفاده از زنان در نظام آموزشي

1-4- سوالات تحقيق :
1- دلايل سياسي ، اجتماعي و فرهنگي استفاده از زنان در نظام آموزشي چيست؟
2-استفاده از زنان در نظام آموزشي تا چه ميزان باعث پيشرفت علمي و توسعه آباداني کشور شده‌است ؟
3- چه تفاوتهايي در ارزش نهادن به جامعه زنان در نظام آموزشي در بين ايران و عربستان وجود دارد ؟
1-5- فرضيات تحقيق:
1-5-1- فرضيه اصلي:
در کشور ايران بيشتر از عربستان از زنان در نظام آموزشي جهت ارتقاء و پيشرفت و توسعه علمي کشور استفاده مي شود .
1-5-2- فرضيه هاي فرعي :
1- مسئولان کشور ، زنان را به مشارکت اجتماعي و تحصيل فرا مي خوانند که با وجود خلأ الگوسازي در زمينه‌ي مشارکت اجتماعي و عدم تناسب نظام آموزشي با جنسيت و عدم همسويي نظام آموزشي با مشاغل اجتماعي، به‌نوعي بحران هويتي و احساس پوچي براي زنان را از بين ببرند.
2- باسوادي زنان و استفاده از آنان در پيشرفت و توسعه آباداني کشور موثربوده است .
4- در کشور ايران بيشتر از عربستان در نظام آموزشي از زنان استفاده شده است.
1-6- پيشينه تحقيق:
در خصوص موضوع تحقيق تا کنون هيچگونه تحقيق و يا مقاله اي در اين زمينه صورت نگرفته ولي مي توان به مواردي اشاره نمود که به شرح زير مي باشد.
مقاله اي با عنوان مطالعه تطبيقي حقوق زنان از منظر اسلام و غرب که خانم دکتر عظيم زاده در دانشگاه امام صادق (ع) به تحرير آمد از جمله مسائل مهمّي که در نظام حقوقي اسلام مطرح است،”حقوق مربوط به زنان” است كه در آيات قرآن كريم، روايات ائمه معصومين (عليهم‌السلام) و آراء انديشمندان مسلمان بدان پرداخته شده است. زنان نيز مانند مردان از حقوق اساسي و اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي برخور دارند، ولي اين مسئله که اين مباني، در اسلام و غرب چه تفاوت‌ها و احياناً شباهت‌هايي با يکديگر دارند،در خور تأمّل و بررسي است.علاوه بر آن،چگونگي تشريح و تبيين حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي زنان در نظام حقوقي اسلام ،در مقايسه با موازين حقوقي ممالك غربي ‌‌‌و اسناد بين المللي با محوريت حقوق زن به ويژه كنوانسيون‌ رفع تبعيض عليه زنان محلّ سؤال است.
مقاله اي با عنوان اهميت سرمايه گذاري در آموزش زنان نوشته آقاي مصطفي عماد زاده، که در سال 1382 در مجله زن در توسعه و سياست که خلاصه آن بدين شرح است هدف از ارائة اين مقاله آن است که نشان داده شود سرمايهگذاري در آموزش زنان نهتنها شکاف جنسي را کاهش خواهد داد بلکه موجب ارتقاي سطح بهرهوري،‌ توليد بيشتر و درآمد بالاتر خواهد شد. چارچوب نظري اين پژوهش مبتني بر نظريههاي توسعه و به ويژه نظرية سرماية انساني و با تأکيد بر سرمايهگذاري در آموزش زنان است. اين پژوهش با استفاده از روش اسنادي انجام شده است. دستاوردهاي اين پژوهش نشان ميدهد افزايش تحصيلات در ميزان دستمزد مردان و زنان به طور مشابهي تأثير ميگذارد، ولي سرمايه‌گذاري بيشتر در مقاطع بالاتر آموزشي (به دليل هزينه‌هاي پولي و فرصتي فزاينده) با بازده نزولي روبهروست. از آنجا که متوسط تحصيلات زنان در ايران و بيشتر کشورهاي جهان تا کنون کمتر از مردان بوده است، بازده نهايي تحصيلات زنان بيش از مردان است. علاوه بر اين، اقتصاددانان معتقدند که بازده اجتماعي تحصيلات زنان نيز بيشتر است. چرا که زنان تحصيلکرده نقش مهمي در ارتقاي سطح بهداشت، سلامت و پيشرفت تحصيلي فرزندان خود ايفا ميکنند. از سوي ديگر، زنان تحصيلکرده مشارکت بيشتري در نيروي کار دارند ‌و با شرکت در فعاليت‌هاي توليدي و درآمدزا،‌ ماليات بيشتري به دولت ميپردازند، ‌و بدين ترتيب پاية مالياتي را وسعت مي‌بخشند.
مقاله اي با عنوان زنان و آموزش عالي که در فصلنامه کتاب زنان، شماره 15 به چاپ رسيد که در مقاله به اين مقاله با رويکردي کمّي و کيفي تحولات نظام آموزش عالي در ايران را بررسي کرده و دراين راستا، عمدتاً بر افزايش سهم و مشارکت زنان در آموزش عالي تأکيد مي کند. شواهد و بررسي ها نشان مي دهد که بعد از انقلاب اسلامي ايران(1357)، خصوصاً در سالهاي اخير، مشارکت زنان در آموزش عالي، حداقل از نظر کمّي افزايش يافته است. رويکردها و تبيين هاي متعددي در اين زمينه وجود دارد، ليکن به نظر مي رسد که چنين تحولي در ايران به مثابه قسمتي از يک تحول عام و يا حتي نوعي تغيير پارادايماتيک (paradigmatic shift) مرتبط با فرايند جهاني شدن (Globalization) است. امروزه شايد هيچ صاحبنظري منکر اين واقعيت نباشد که جامعة ايران تقريباً در دو سه دهه گذشته، خصوصاً بعد از انقلاب اسلامي، تحولات اجتماعي، فرهنگي، سياسي و آموزشي خطيري را سپري کرده است. يکي از مهمترين اين تحولات، بسان بسياري از کشورهاي در حال توسعه، گسترش آموزش عالي در سطوح و مقاطع گوناگون بوده است. اين رويداد با حضور و مشارکت چشمگير زنان و دختران در آموزش عالي همراه بوده است. اين تحول مهم در جامعه ايران، يعني گسترش آموزش عالي بطور اعم وافزايش مشارکت زنان در آموزش عالي بطور اخص از ابعاد گوناگون قابل تأمل است. مقاله حاضر تلاش مي کند در چارچوب بالقوه خود، با رويکردي کمّي و کيفي، ابعاد گوناگون موضوع را بررسي کرده و تحليل ها، توصيف ها و تبيين هاي مرتبط با گسترش مشارکت زنان در آموزش عالي ايران را خصوصاً بعد از انقلاب اسلامي ارائه دهد.

1-6- روش تحقيق
تحقيق حاظر از نوع توصيفي،تحليلي است.روش تحقيق و تدوين آن به صورت كتابخانه‌اي و مطالعه کتب حقوقي وفقهي مي باشد و بعلاوه در اين راه از مقالات و تحقيقات اينترنتي نيز استفاده شاياني به عمل آمده تا كاستي‌هاي موجود به حداقل برسد. جهت تشريح و تبلور بهتر موضوع، از کتب تأليفي حقوقدانان برجسته در دسترس جهت غناي بهتر موضوع استفاده شده است.
1-7- روش گردآوري داده‏ها
در اين پايان نامه از ابزار گرد آوري اطلاعات فيش برداري استفاده شده است .
1-8- روش‌ها و ابزار تجزيه و تحليل داده‏ها
بعد از جمع آوري اطلاعات از طريق فيش برداري و همچنين بررسي و دسته بندي و تحليل محتوايي مطالب، تجزيه و تحليل اطلاعات به صورت استدلال استقرايي انجام مي شود و تجزيه و تحليل داده ها به شيوه استدلال منطقي نيز انجام مي شود.
فصل دوم
توجه و اهميت زنان در نظام آموزشي ايران
2-1- مقدمه
امروزه اهميت توسعه در جهت تعالي انسان‏ها،کاهش نابرابري‏ها و ايجاد عدالت اجتماعي بر هيچ‏کسي پوشيده نيست.بديهي‏است دستيابي به توسعه‏ پايدار بدون درنظر گرفتن زنان و نقش چندگانه آنان در اجتماع غيرممکن‏ است.يکي از مهم‏ترين شاخص‏هاي توسعه،آموزش است.آموزش نه تنها حق‏ مسلم انسان‏هاست،بلکه ابزاري است جهت توانمند ساختن آن‏ها در ابعاد مختلف زندگي فردي و اجتماعي.تواناسازي1‏ در اينجا به معني غلبه بر موانع‏ پيشرفت و خصوصا غلبه بر نابرابري‏هاست(دفتر امور زنان و يونيسف‏ 1372:14).مشارکت فعال زنان در امر آموزش نشانه‏اي است از توسعه‏يافتگي‏ کشورها و تعهد آن‏ها به ايجاد برابري و تواناسازي نيمي از جمعيت خود (استرامکويست2 ‏1997؛آکادمي توسعه آموزشي3‏2000)به‏همين دليل،بررسي‏ وضع موجود آموزش در کشور بايد باتوجه به نقش و جايگاه زنان در اين‏ حيطه باشد.توجه به نابرابري‏هاي آموزشي،آگاهي نسبت به دلايل آن و توانايي تشخيص و تجزيه و تحليل مشکلات ناشي از نابرابري‏ها و احيانا تبعيض به دليل جنسيت‏4 پيش‏نياز برنامه‏ريزي و سياست‏گذاري صحيح و عادلانه باتوجه به تأثير برنامه‏ها و سياست‏هاي آموزشي بر زنان باشد.
هدف اين فصل ارائه الگويي براي تجزيه و تحليل وضعيت آموزشي‏ دختران و زنان در ايران؛شناسايي موارد نابرابري آموزشي براساس جنسيت؛و بررسي روند تواناسازي زنان در آموزش است.اين قصل،تلاشي است در راه استفاده از الگوي نظري-تحليلي”تواناسازي دختران”براي توصيف شرايط آموزشي دختران و زنان در ايران؛تشريح نابرابري‏هاي آموزشي برحسب جنسيت و ارائه تحليل جنسيتي‏5،ايجاد حساسيت در مقابل نابرابري‏هاي‏ جنسيتي؛به‏وجود آوردن آگاهي از اختلافات جنسيتي به مفهوم توانايي تجزيه‏ و تحليل و تشخيص مشکلات ناشي از نابرابري‏هاي جنسيتي‏6؛به‏وجود آوردن‏ آگاهي از اختلافات جنسيتي‏7 به مفهوم توانايي تجزيه و تحليل و تشخيص‏ مشکلات ناشي از نابرابري‏هاي جنسيتي؛و ارائه پيشنهادهايي در ارتباط با بهبود اين شرايط و کاهش فاصله بين سطح آموزشي دختران و پسران.

2-2- رويکردهاي نظري-تحليلي جنسيتي و آموزش دختران
بررسي علل نابرابري‏هاي آموزشي در سطح جهان،همواره دغدغه فکري‏ کساني بوده است که عدم دسترسي دختران و زنان به آموزش را نه تنها مانع‏ توسعه پايدار مي‏دانند بلکه آن را ناقض ماده 26 اعلاميه جهاني حقوق بشر در خصوص آموزش به عنوان يک حق مسلم انساني(سازمان ملل متحد،1383) تلقي مي‏کنند.
از دهه 1980 تاکنون،چهار چارچوب نظري نقش مهمي را در تحليل‏ جنسيتي برنامه‏هاي توسعه و آموزش زنان در کشورهاي مختلف داشته است‏ (مارچ‏8 و همکاران،1999؛ليچ9 ‏2003 ).نخست”چارچوب هاروارد 10″در سال‏ 1985 در دانشگاه هاروارد امريکا و در مؤسسه هاروارد براي توسعه‏ بين‏المللي‏11 تعريف گرديد(اورهولت‏ و همکاران 1985).
در سال 1993؛”ماتريسي تحليل جنسيتي12‏ “توسط پارکر13 مطرح و مورد استفاده قرار گرفت (پارکر ،1993).
هردو نظريه در چارچوب”رويکرد کارآيي14 “مي‏گنجند به اين معني که در بحث مربوط به نقش زنان در توسعه توجه بيشتري به ميزان کارآيي دارند. اساس تفکر هردو عبارت است از اينکه ناديده‏گرفتن زنان و آموزش آن‏ها در توسعه منجر به عدم کارآيي مي‏شود.بدين‏صورت از آنجايي که افزايش سطح‏ کارآيي از اهميت و اولويت بيشتري برخوردار است،جايگاه زنان صرفا از اين‏ زاويه مطرح مي‏گردد.در نقد اين دو نظريه مي‏توان گفت:هردو با اولويت‏ دادن به کارآيي طرح‏هاي توسعه در درجه اول،توجه کمتري به عدالت براي‏ زنان و تواناسازي آنان مي‏نمايند.
در چارچوب نظري ديگر،تواناسازي اولويت است.تأکيد هردو بر فراهم‏ ساختن منابعي است که زنان را قادر سازد کنترل بيشتري بر زندگي خود داشته‏ باشند.”رويکرد روابط اجتماعي15‏ “در دهه 1990 توسط نايلا کبير 16در دانشگاه‏ ساسکس انگلستان تعريف شد.کبير در تحليل خود از جنسيت و برنامه‏ريزي‏ براي توسعه،بر روابط جنسيتي17‏ و نه صرفا نقش‏هاي جنسيتي18‏ تأکيد دارد و هدف در اين تحليل تواناسازي است(کبير،1994؛کبير و سوبراهمانيان19‏ ، 1996).
چهارمين چارچوب نظري،تواناسازي را محور کار خود قرار مي‏دهد. هدف”چارچوب تواناسازي زنان20‏ “سارالانگه21‏ از افريقا،توانا ساختن زنان از طريق دسترسي،مشارکت و کنترل فرآيند توسعه مي‏باشد به‏طوري‏که زنان و مردان هردو از مزاياي توسعه بهره ببرند(لانگه،1991).لانگه در سال 1998 به بحث پيرامون آموزش براي تواناسازي يا پيروسازي و مطيع‏سازي22‏ زنان‏ پرداخت.او چنين مطرح کرد که نظام‏هاي آموزشي موجود سهم قابل توجهي‏ در مطيع ساختن زنان دارند زيرا عمدتا به بازتوليد شرايط نابرابر مي‏پردازند.از نظر لانگه،آموزش براي تواناسازي زنان نيازمند الگوي متفاوتي است، شرکت‏کنندگان در امر آموزش پس از زير سؤال بردن موقعيت‏هاي نابرابر اجتماعي،سياسي و اقتصادي زنان و مردان به اصلاح شرايط و فراهم آوردن‏ فرصت‏هاي برابر براي هردو جنس بپردازند(لانگه،1998).
2-3- الگوي تواناسازي زنان و آموزش
الگوي نظري-تحليلي که در اين مقاله جهت بررسي مسائل مربوط به آموزش‏ دختران و زنان در ايران مورد استفاده قرار مي‏گيرد”چارچوب برابري و تواناسازي زنان23‏ “سارالانگه نام دارد و مي‏توان آن را در محيطهاي آموزشي به‏ کار برد(مهران،1994؛مهران،1375 ب).در تعريف تواناسازي مي‏توان گفت‏ فرآيندي است که طي آن زنان و مرداني که از جهات مختلف محروم واقع‏ شده‏اند،دسترسي خود را به دانش و اطلاعات،منابع موجود و قدرت‏ تصميم‏گيري افزايش مي‏بخشند.آن‏ها با ارتقاء سطح آگاهي خويش نسبت به‏ اهميت مشارکت در امور مربوط به خود،تلاش مي‏کنند تا به سطح مطلوبي از کنترل محيط خود برسند( WFP24 2000 :21).در سال 1997،شاخص”سنجش‏ تواناسازي جنسيت”25 توسط بخش توسعه سازمان ملل متحد تدوين يافت.اين‏ شاخص ميزان تواناسازي زنان را به‏طورکلي در سه حيطه‏ي قدرت اقتصادي‏ و ميزان درآمد؛دسترسي به فرصت‏هاي شغلي و مشارکت در تصميم‏گيري‏ اقتصادي؛دسترسي به فرصت‏هاي سياسي و مشارکت در تصميم‏گيري سياسي، اندازه‏گيري مي‏کند( UNDP 26،1997).تواناسازي در اصل براساس مفهوم‏ آگاه‏سازي‏ 27پائولو فريره‏28 مربي برزيلي بنا شده است.فريره معتقد به ايجاد يک‏ درک انتقادي‏29 ،از موقعيت فردي و شرايط اجتماعي است که منجربه عمل30‏ و نهايتا تحول گردد.از نظر فريره،افراد تنها پس از آگاهي‏يافتن از حقوق و منافع خود قادر به تصميم‏گيري راجع‏به سرنوشت خويش مي‏شوند.اين فرآيند در حقيقت به منزله تواناسازي افراد است(فريره،1970).
تواناسازي در چارچوب سارالانگه اشاره به فرآيندي دارد که طي آن افراد نسبت به منافع خود آگاه گشته،شرايطي که آن‏ها را محدود نموده و از حق‏ خود محروم مي‏سازد شناسايي نمايند.افراد پس از شناخت حقوق خود و شناسايي موانع رسيدن به آن‏ها راههايي را اتخاذ نمايند تا بدون پايمال‏کردن‏ حقوق ديگران کنترل بيشتري بر زندگي خود داشته باشند.براساس چارچوب‏ تحليلي لانگه که از آن در کشورهاي مختلف باتوجه به ويژگي‏هاي اقتصادي، اجتماعي،سياسي و فرهنگي خاص خود استفاده مي‏شود،فرآيند برابري تواناسازي زنان داراي پنج مرحله مي‏باشد: خدمات،31 دسترسي32، آگاه‏سازي، مشارکت33‏ و کنترل‏34 (ليچ35 2003: 7)
در فصل حاضر،کوشش شده است،وضعيت آموزشي زنان ايران را با استفاده از چارچوب نظري و تحليلي لانگه باتوجه به پنج مرحله برابري و تواناسازي سنجيده شود.همچنين به پرسش‏هاي زير پاسخ داده مي‏شود.
1.آيا خدمات آموزشي به همان ميزان که در اختيار مردان است در اختيار زنان نيز هست؟(مرحله‏ي خدمات)
2.آيا زنان از منابع آموزشي که در اختيار آنان است استفاده مي‏کنند؟ (مرحله‏ي دسترسي)
3.آيا زنان از حقوق خويش در ارتباط با آموزش مطلع هستند؟
آيا زنان نسبت به واقعيت‏ها و دلايل نابرابري‏هاي موجود در زمينه آموزش‏ خويش آگاهي دارند؟(مرحله آگاه‏سازي)
4.آيا زنان در تصميم‏گيري و برنامه‏ريزي آموزشي حضور و مشارکت فعال‏ دارند؟(مرحله مشارکت)
5.آيا زنان بر امر تصميم‏گيري و برنامه‏ريزي آموزش کنترل و نظارت‏ دارند؟
به‏عبارتي،آيا زنان در تصميم‏گيري صاحب‏رأي هستند،قادر به‏ عملي‏سازي نظرات خويش هستند.(مرحله کنترل)
اميد است تلاش براي يافتن پاسخ به پرسش‏هاي فوق نه تنها مراحل‏ تواناسازي در آموزش را روشن‏تر سازد،بلکه سير تحول و تبديل زنان را از دريافت‏کنندگان منفعل آموزش به شرکت‏کنندگان و تصميم‏گيران در امور آموزش مشخص سازد.
از اين پس وضعيت آموزش زنان در ايران را با ارائه داده‏ها به تفکيک‏ جنس و باتوجه به مراحل تواناسازي خواهيم سنجيد.در طول بحث نيز دو محور اصلي برابري و تواناسازي مدنظر است.باتوجه به اين امر که در اين‏ مقاله امکان استفاده از کليه آمار موجود وجود ندارد،آماري که در مراحل اول‏ و دوم که”چارچوب برابري و تواناسازي”استفاده مي‏شود،صرفا به عنوان‏ نمونه‏اي جهت انجام پژوهش‏هاي کامل‏تر در هريک از مراحل الگوي لانگه‏ مدنظر است.
2-3-1- مرحله اول:خدمات(welfare)
از ديد لانگه،در مرحله اول خدماتي که در اختيار زنان است،نسبت به‏ خدماتي که در اختيار مردان است مقايسه مي‏شود(ليچ 2003:58)اين مرحله‏ از تواناسازي زنان،مرحله صفر محسوب مي‏شود.در اينجا عمدا به زنان به عنوان دريافت‏کنندگان منفعل خدمات مي‏نگريم و نقش فعالي بر عهده آنان‏ نمي‏گذاريم.
زنان در اين بخش از بحث،در آغاز فرآيند تواناسازي قرار دارند و نقش‏ خلاق و يا توليدکننده ندارند.بدين ترتيب وجود فواصل جنسيتي يا اختلاف‏ براساس جنسيت‏36 در اينجا به معني تفاوت بين خدمات آموزشي است که در اختيار زنان در مقايسه به مردان قرار گرفته است.لازم به ذکر است،گرچه‏ استفاده برابر زنان از خدمات آموزشي در جامعه هدف بسيار مهم و و الايي‏ است،ولي به تنهايي جوابگوي تلاش همگاني در جهت تواناسازي زنان‏ نيست.براي روشن‏شدن تصوير وضعيت زنان در اين مرحله به ارائه و تحليل‏ آمار آموزش‏وپرورش‏هردو و آموزش‏عالي در ايران مي‏پردازيم.
2-3-1-1-آموزش غيررسمي(سوادآموزي)
نگاهي به سطح سواد در بين زنان و مردان نشانگر تفاوت بين آنان است. در سال 1375،از ميان 000/582/41 فرد باسواد در کل کشور،46 درصد زن، 54 درصد مرد بوده‏اند.اين تفاوت در نقاط شهري کمتر(47 درصد و 53 درصد)و در مناطق روستايي بيشتر(45 درصد زن و 55 درصد مرد)است‏ (مرکز آمار ايران،1383).
در نيمه دوم سال 1383،از ميان 431/762 سوادآموز تحت پوشش سازمان‏ نهضت سوادآموزي،86 درصد زن و 14 درصد مرد بودند(وزارت آموزش و پرورش،1384).گرچه يکي از دلايل مهم جذب درصد بيشتري از زنان،بالاتر بودن سطح بي‏سوادي در بين آنان است،ليکن‏انگيزه زنان براي فراگيري سواد، عليرغم مشکل کمبود وقت،مخالفت از سوي همسر يا ساير اعضاي خانواده و عدم وجود مراکز نگهداري از کودکان در محل آموزش،قابل تقدير است.
2-3-1-2-آموزش رسمي
‏ 2-3-1-2-1- دانش‏آموزان
در سال تحصيلي 84-1383،718،206،6 دانش‏آموز 6 الي 10 ساله در دوره آموزش ابتدايي مشغول به تحصيل بودند که 48 درصد آنان دختر و 52 درصد آنان پسر بودند.در همان سال تعداد دانش‏آموزان دوره راهنمايي يعني‏ سنين 11 الي 13 ساله،094،371،4 نفر بود که شامل 46 درصد دختر و 54 درصد پسر بود.اين نابرابري در دوره آموزش متوسطه و پيش‏دانشگاهي به‏ شکل متفاوتي مشاهده مي‏گردد.به‏طوري‏که در بين 312،185،4 نوجوان 14 الي 17 ساله مشغول به تحصيل،49 درصد دانش‏آموزان دوره متوسطه دختر (در مقايسه با 51 درصد پسر)و 63 درصد دانش‏آموزان مراکز پيش‏دانشگاهي‏ (در مقايسه با 37 درصد پسر)بودند.همان‏طورکه در جدول شماره 2 نشان‏ داده شده است،فاصله آموزش بين دختر و پسر در دوره راهنمايي و پيش‏دانشگاهي به اوج خود مي‏رسد.اين درست در مقطع حساسي است که‏ نوجوانان رشته تحصيلي و فعاليت شغلي خود را در آينده انتخاب مي‏نمايند. (وزارت آموزش‏وپرورش‏هردو،1384)
در جمع‏بندي مرحله اول و پاسخ به اولين پرسش مطرح‏شده در اين مقاله، مي‏توان گفت گرچه خدمات آموزشي در تمامي سطوح هم در اختيار زنان و هم مردان است،ليکن تفاوت براساس جنسيت همواره وجود دارد.
بااين‏حال،براي اولين‏بار در تاريخ آموزش رسمي در ايران،ترکيب اين‏ تفاوت به دلايل اقتصادي-اجتماعي به‏هم‏خورده و تعداد زنان در دوره‏هاي‏ پيش‏دانشگاهي و آموزش‏عالي بيشتر شده است.
در مرحله اول بحث تواناسازي،به دليل ماهيت آن،وضعيت آموزش‏ دختران و زنان بيشتر از طريق آمار و ارقام توصيف گرديد و داده‏هاي کمي، اساس تجزيه و تحليل وضعيت آموزش زنان را تشکيل داده است.چنانچه‏ علاوه‏بر ارائه داده‏ها به تفکيک جنس،آمار براساس موقعيت شهري و روستايي و به تفکيک استان‏ها نيز ارائه شود،تفاوت براساس جنسيت خود را بهتر و کامل‏تر نشان خواهد داد.در مرحله بعدي به چگونگي و کيفيت استفاده‏ از خدمات آموزشي پرداخته خواهدشد.
2-3-2- مرحله دوم:دسترسي(access)
از ديد لانگه در مرحله دوم،دسترسي برابر به خدمات،امکانات و مزايا مدنظر است(ليچ 2003:58).پس از اينکه به بحث پيرامون امکانات و خدمات‏ آموزشي براي زنان پرداختيم،به دسترسي آن‏ها به اين امکانات مي‏پردازيم. سؤالي که در اينجا مطرح مي‏شود،اين است که آيا دختران و زنان جامعه ما از امکانات آموزشي استفاده مي‏کنند يا خير؟در اينجا اختلاف برحسب جنسيت‏ تنها در ارتباط با عدم برابري امکانات آموزشي نيست،بلکه مربوط به دسترسي‏ زنان به اين خدمات است.در اين قسمت از بحث از يک‏سو به گرايش‏هاي‏ آموزشي منتخب زنان پرداخته و از سوي ديگر موقعيت تحصيلي آنان را مورد ارزيابي قرار مي‏دهيم.

2-3-3- مرحله سوم:آگاه‏سازي(conscientisation)
از نظر لانگه،آگاه‏سازي به معني درک آگاهانه از تفاوت ميان جنس‏37 و جنسيت38 است.آگاهي از اينکه نقش‏هاي جنسيتي،مانند تقسيم کار براساس‏ جنس،توسط فرهنگ هر جامعه تعيين مي‏شود و قابل تغيير است(ليچ 2003: 58).به‏منظور روشن‏شدن اهميت و حساسيت اين مرحله،لازم است نخست، تعريفي از آن ارائه شود.در کتاب نقش زنان در توسعه آمده است:”اين مرحله‏ از برابري شامل اين است که زنان چگونه مفهوم فرآيند توسعه را در حد نابرابري ساختاري درک کنند.زنان بايد درک کنند که مشکلات آنان از بي‏کفايتي و کمبودهاي شخصي ايشان ناشي نمي‏شود،بلکه آنان به‏وسيله يک‏ سيستم اجتماعي که در آن تبعيضات صورت رسمي و قابل قبول به خود گرفته‏ است،عقب نگاه‏داشته شده‏اند.اين مسأله مستلزم نگرش خاصي به جامعه‏ است که در آن با تجزيه و تحليل انتقادي با جامعه برخورد نمايند،تا تشخيص‏ داده شود که تبعيضاتي که قبلا طبيعي يا واقعيتي غير قابل تغيير قلمداد مي‏شده‏ است،تغييرپذير هستند.”
در اين مرحله تفاوت براساس جنسيت را نمي‏توان با آمار سنجيد و نياز به‏ يک تجزيه و تحليل کيفي وجود دارد.به گفته سارالانگه در کتاب فوق الذکر، “در اينجا فواصل جنسيتي،نمي‏تواند به صورت عدد و رقم دربيايد،بلکه يک‏ فاصله عقيده‏اي به شمارمي‏آيد،اين باور که وضعيت بدتر اجتماعي- اقتصادي زنان و تقسيم کار به لحاظ جنسيت و برمبناي آداب‏ورسوم،يک امر طبيعي و يا عبارتي تغييرناپذير است.”از ديد سارالانگه،مرحله سوم برابري‏ مرحله‏اي است که طي آن بايد پيام‏هاي روزنه‏اي که به ايجاد و تثبيت فواصل‏ جنسيتي دامن‏مي‏زنند را با افزايش آگاهي کنارزد.”تواناسازي به معناي ديدن‏ از وراي اين پيام‏ها و بازپس‏زدن آن‏هاست:بايد مشخص شود که به‏ فرمان‏برداري زنان جزيي از اوامر طبيعي نيست بلکه به وسيله يک سيستم‏ تبعيضي-تحميلي که ساختاري اجتماعي دارد به وجود آمده است و قابل تغيير است”
شايد بتوان گفت آگاه ساختن دختران و زنان نسبت به واقعيت‏ها و نابرابري‏هاي موجود در آموزش بسيار مشکل،ليکن تعيين‏کننده است.حاصل‏ فرآيند آگاه‏سازي الف)مطلع شدن زنان از حقوق آموزشي خويش در کنار ساير حقوق خود و ب)درک اين مسأله است که تفاوت آموزشي ميان دختر و پسر يک تفاوت ذاتي نيست.اختلاف جنسيتي بين آموزش زنان و مردان يک‏ اختلاف طبيعي نيست،بلکه نتيجه پيام‏هاي علني و يا پنهاني است،که از طريق‏ تربيت خانوادگي،رسانه‏هاي جمعي،محتواي کتاب‏هاي درسي و رفتار معلم‏ منتقل مي‏گردد.تواناسازي در اين زمينه به معني آگاه‏ساختن زنان نسبت به اين‏ پيام‏هاست و ياري‏رساندن به آنان در طرد آنچه باعث اختلاف و نابرابري ميان‏ آموزش زن و مرد شده است.
آگاه‏سازي در آموزش را مي‏توان به طرق مختلف انجام داد:
1.آشناساختن زنان با اسناد و مدارک مختلف در مورد حقوق‏ آموزشي زنان و وظايف دولت در قبال آنان.
در اين ارتباط،مي‏توان از منابع رسمي موجود،راجع‏به آموزش و حقوق‏ زنان،استفاده کرد.مهم‏ترين منبع رسمي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران‏ است.براساس اصل 3 و 30 قانون اساسي”دولت موظف است وسايل آموزش‏ و پرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم‏کند و وسايل‏ تحصيلات عالي را تا سرحد خودکفايي کشور به‏طور رايگان گسترش دهد.” همچنين اصل 20 قانون اساسي مقرر مي‏دارد”همه افراد ملت اعم‏از زن و مرد يکسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني،سياسي،اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند.”(صندوق کودکان‏ سازمان ملل(يونيسف)1377:42)علاوه‏براين،ماده 28 و 29″پيمان جهاني‏ حقوق کودک”که در سال 1368 در مجمع عمومي سازمان ملل متحد به‏ تصويب رسيد و ايران نيز در سال 1372 به اين پيمان بين‏المللي پيوست، درباره حق کودک براي برخورداري از آموزش و اهداف آموزشي وي است.در بخش چهارم ماده 29،هدف آموزش به شرح زير قيد شده است:”آماده‏سازي‏ کودک براي يک زندگي مسؤولانه در جامعه‏اي آزاد و با روحيه تفاهم،صلح، مدارا،مساوات ميان زن و مرد و دوستي ميان همه مردمان،گروه‏هاي قومي، ملي و مذهبي و افرادي که منشاء بومي دارند.”(صندوق کودکان سازمان ملل‏ (يونيسف)1378:24).مطلع‏ساختن افراد راجع‏به مفاد چنين مدارک رسمي‏ مي‏تواند نخستين گام در راه آگاه‏سازي باشد.
در ساير منابع رسمي مانند برنامه‏هاي توسعه اقتصادي-اجتماعي-فرهنگي‏ جمهوري اسلامي ايران؛طرح کليات نظام آموزش‏وپرورش‏هردو جمهوري اسلامي‏ ايران(1367)؛و سند و منشور اصلاح نظام آموزش‏وپرورش‏هردو ايران(1382) اغلب به تفصيل راجع‏به ضرورت آموزش زنان و وظيفه دولت در ايجاد کليه‏ امکانات آموزشي براي زنان بحث شده است.هدف در اينجا تشويق و ترغيب‏ آنان به بهره‏گيري از امکانات موجود و مشارکت هرچه بيشتر در امور آموزشي‏ است.
2.آگاه‏سازي از طريق معرفي الگوهاي زن تحصيلکرده در جامعه
ارائه الگوي زناني که در عرصه‏هاي مختلف علمي،اجتماعي،سياسي، فرهنگي،هنري و آموزشي قادر به کسب موفقيت شده‏اند،مي‏تواند دختران را متوجه نيروي بالقوه خود در فائق‏آمدن بر نابرابري‏هاي آموزشي سازد و به آنان‏ نشان‏دهند که اين عدم تساوي موجود به دليل ضعف يا ناتواني آنان نيست.
معرفي الگوهاي زن تحصيلکرده مي‏تواند از طريق رسانه‏هاي جمعي يا کتاب‏هاي درسي باشد.
ذکر آمار درخصوص مشاغل رسمي زنان در حيطه‏هاي گوناگون گامي‏ است در راه آشناساختن دختران با فعاليت‏هاي زنان در عرصه‏هاي مختلف‏ جامعه.براساس آمار موجود،از ميان کليه زناني که به‏طور رسمي شاغل‏ هستند،33 درصد در زمينه‏هاي فني و تخصصي 17 درصد داراي شغل دفتري‏ 13 درصد در سطوح مديريت شاغل بوده و 5 درصد نيز در حيطه‏ي فروش و خدمات مشغول به کار مي‏باشند(سازمان برنامه و بودجه و سازمان ملل، 1999).علاوه‏براين،درميان 052،111 نفري که در بخش دولتي داراي‏ پست‏هاي مديريت هستند،35 درصد زن بوده که اغلب در وزارت آموزش و پرورش(به صورت مدير مدرسه)،وزارت بهداشت و آموزش پزشکي و وزارت صنايع و معادن مشغول به کار هستند.(صندوق جمعيت سازمان ملل‏ متحد و مرکز آمار ايران 2001).بحث پيرامون دلايل حضور بسيار کمرنگ‏ زنان در مجلس و هيأت دولت نيز زمينه‏ساز ايجاد آگاهي درميان دختران در مورد تبعيض براساس جنسيت در رده‏هاي عالي تصميم‏گيري و برنامه‏ريزي در کشور مي‏شود.
لازم به ذکر است که معرفي زنان مشهور و شاخص در سطح ملي به‏تنهايي‏ کافي نيست و بايد تلاش کرد تا زنان تحصيلکرده آشنا و محلي نيز شناسايي و معرفي شوند.به‏طورمثال،دختران روستايي کمتر با چهره‏هاي شناخته‏شده‏ علمي،فرهنگي،سياسي همانندسازي مي‏کنند.در مورد آنان بايد زناني آشنا چون معلمان روستا،بهورزهاي خانه‏هاي بهداشت،مروجين کشاورزي را به‏ عنوان الگوهاي زن تحصيلکرده معرفي کرد،زيرا دختران روستايي مي‏توانند تا حدي شرايط زمان حال اين‏گونه افراد محلي و آشنا را براي آينده خود متصور شوند.
3.بررسي کتاب‏هاي درسي به‏همراه مشاهده دقيق رفتار معلم به‏ منظور ايجاد آگاهي از اختلافات جنسيتي
تحليل محتواي کمي و کيفي کتاب‏هاي درسي که برخي حيطه‏ها را”زنانه” و بعضي را”مردانه”قلمداد مي‏کنند و بررسي تصاويري که زنان را ناتوان‏تر از مردان نشان‏مي‏دهند،مي‏تواند نخستين گام در به‏وجود آوردن آگاهي درميان‏ دختران باشد(افشار نادري،1373؛اوبورا39،1991؛دبيرخانه کشورهاي مشترک‏ المنافع‏40،1995؛بر يک هيل 41و همکاران،1996؛ميشل،1376؛مجتهدي، 1383).علاوه‏براين مطالعه دقيق”پيام ناتواني”که اغلب به‏طور غيرمستقيم و غيررسمي از طريق معلم به دانش‏آموز دختر در مورد سقف توانايي،هوش و استعداد او القاء مي‏شود،مي‏تواند گوياي پيام نهاني باشد که در طول جلسات‏ کلاسي و در کنار دروس رسمي به دختران جهت مي‏دهد(گوردون‏42،1995؛ سي‏43،1997؛آندرسون-لويت44‏ و همکاران،1998؛ساندرلند 45و همکاران، 2002).”ترس از موفقيت”يا”گريز از موفقيت”نيز احساسي است که اغلب‏ ناآگاهانه توسط معلم درميان دانش‏آموزان دختر ايجاد مي‏شود و در خانواده و جامعه نيز تقويت مي‏گردد.تشخيص اين نوع پيام‏ها و مقابله عليه آن‏ها قدمي‏ است در راه تواناسازي واقعي زنان در حيطه آموزش.
4.به‏وجود آوردن حساسيت جنسيتي در محتواي درسي و تربيت‏ معلم
مسؤلين آموزشي مي‏توانند پس از کسب آگاهي از اينکه چگونه برنامه‏ درسي مي‏تواند از طريق کلام يا تصوير،تفاوتي ميان دختران و پسران قائل‏ شود و يا پس از



قیمت: تومان


پاسخ دهید