فصل دوم
ادبيات پژوهش
مباني نظري تحقيق
سالهاي متمادي است که نشانه هاي هراس اجتماعي شناسايي شده است. با وجود اين تا چاپ سوم راهنماي تشخيصي و آماري اختلال رواني در سال 1980 اين بيماري به عنوان نشانگان خاص قلمداد نمي شد (کلارک و فربورن، 1380).
به طوري که ليبوويتز، (1985) اين اختلال را “اختلال اضطرابي غفلت شده” ناميد. “هراس اجتماعي” سومين اختلال متداول روانپزشکي است. اين اختلال ترس پابرجا از يک يا چند موقعيت اجتماعي يا عملکردي است که در آن موقعيت ها، فرد را در معرض مشاهده ي دقيق احتمالي ديگران قرار مي دهد و مي ترسد که به گونه اي خوارکننده يا تحقيرآميز، عمل خواهد کرد (دادستان، 1382).
هراس هاي اجتماعي معمولا با “حرمت خود” ضعيف و ترس از انتقاد، همراه هستند اين افراد ممکن است تا “حملات وحشتزدگي” پيشرفت کنند. تحقيقات نشان داده اند که اختلال هراس اجتماعي در سمين نوجواني شروع شده و ساله تداوم مي يابد (کاپلان و سادوک، 1381).
سن شروع اين اختلال در حدود 15 سالگي است و 90 درصد بيماران سن شروع را قبل از 25 سالگي گزارش نموده اند (کاسپر، 1998). در صورت عدم درمان اين اختلال به طور متوسط 20 سال تداوم مي يابد و بهبود خودبه خودي آن غيرمحتمل است. مطالعات همه گيرشناسي نشان ميدهد که تنها 4/1 بيماران اين اختلال بهبود مي يابند (الکروبير، 1998).
نسبت شيوع اختلال هراس اجتماعي در زن و مرد در برخي منابع 2 به 1 (کاپلان و سادوک، 1381) و در برخي منابع 3 به 1 (دکامر، 2001) ذکر شده است. وجود هراس اجتماعي در يک کودک يا نوجوان، وي را مستعد مشکلات طولاني مدت در حوزه هاي مختلف عملکرد، مي کند ميزان زيادي از اختلالات همراه در کودکان و نوجوانان مبتلا به اين اختلال گزارش شده است. براي مثال بيدل ترنر و کرک (2000) دريافتند که کودکان مبتلا به هراس اجتماعي، سطوح بالايي از ناشادماني، انزواطلبي، ترس عمومي و مهارت هاي اجتماعي ضعيف در مقايسه با نمونه غيربيمار داشتند. کسلر و نلسن، (1994) دريافتند که نوجوانان دختر غالبا کمتر احتمال دارد که مقطع دبيرستان را به اتمام برسانند (مانسيني، 2001). همچنين در دانشگاه نيز ميزان اين اختلال يکي از مشکلات رايج در دانشجويان دختر مي باشد (شيوع 17 – 19 درصدي) و بهبودي درمان معمولا کم است (موريس و اوستن، 2002).
بيش از 80 درصد افراد مبتلا به هراس اجتماعي از اختلالات رواني رنج مي برند. بيشترين ميزان همراهي اختلال فوق با اختلال هراس ساده (59%)، اختلال وحشتزدگي همراه با بيرون هراسي (9/44%)، سوء مصرف الکل (8/18%) و اختلال افسردگي اساسي (6/16%) مي باشد. در 84% موارد، هراس اجتماعي قبل از اختلالات ديگر پديدآمده است. و تنها 5% از افراد مبتلا به اختلال هراس اجتماعي به طور جدي در جستجوي درمان مي باشند (اشنير، جانسن، هورينگ، ليبوتيز و وسين، 1992).
در هراسها “اجتناب” اغلب چشمگير است و در موارد شديد ممکن است به کناره گيري اجتماعي تقريبا کامل منجر شود (سازمان جهاني بهداشت، 1375). اجتناب از موقعيت هاي هراس آور به اين علت اضطراب فرد را کاهش مي دهد، اين اختلال را مورد تقويت قرار مي دهد از اين رو در زمينه ي درمان اختلال هراس اجتماعي “رويارويي” نخستين درمان روان شناختي در حيطه ي رفتاري مي باشد که تاثير آن بر بيماران مبتلا به اين اختلال ثابت شده است. درمانگران تمام مکاتب نظري به اين نتيجه رسيده اند که تمرين هاي سازمان يافته مبتني بر رويارويي، يک بخش ضروري درمان موثر اين اختلال است (کلارک و فربون، 1380).
در مورد مطالعات انجام شده در زمينه ي درمان اختلال هراس اجتماعي در ايران مي توان به تحقيق مشاوري، (1381) اشاره کرد وي در تحقيقي از روش “درمان شناختي – رفتاري” به منظور کاهش علايم هراس اجتماعي دانشجويان جديدالورود استفاده کرد. نتايج اين تحقيق نشان داد که “حساسيت زدايي منظم” موجب کاهش علايم هراس اجتماعي شده است.
يکي از مشخصه هاي ديگر بيماران مبتلا به هراس اجتماعي “فقدان مهارتهاي اجتماعي لازم” براي شروع و تداوم ارتباطات اجتماعي است. تحقيقات نشان داده اند که براي درمان موثرتر اختلالات هراس هاي اجتماعي بايد بر آموزش رفتارهاي جرات مندانه و آموزش مهارتهاي اجتماعي آنها نيز توجه کرد. تقريبا در همه ي حيطه هايي که عملکرد بيمار به علت ترس نوروتيک بازداري مي شود جرات آموزي روش درماني مناسبي است (دولپي، 1980).
هراس اجتماعي چيست؟
هراس اجتماعي نوعي اختلال اضطرابي مي باشد که پس از افسردگي و اعتياد به الکل متداولترين اختلال روان شناختي محسوب مي شود. هراس اجتماعي (که گاهي اضطراب اجتماعي نيز خوانده مي شود) به ترس شديد از قرار گرفتن در موقعيتهاي اجتماعي اطلاق مي شود. اين ترس آنقدر شديد است که برخي افرادي که دچار هراس اجتماعي هستند را در صورت امکان از قرار گرفتن در اين موقعيتها باز مي دارد و همانند ساير هراس ها آن ترس متناسب با خط واقعي که وجود دارد نيست. با وجودي که بسياري از افراد از اين که در برخي موقعيتهاي اجتماعي خاصي دستپاچه و شرمنده شدگي مي ترسند، اما کنار آمدن با اين وضعيت براي بعضي ها بسيار مشکل است. افرادي که دچار هراس اجتماعي مي باشند، در موقعيتهاي اجتماعي اضطراب شديدي را تجربه مي کنند. اين گونه افراد از موقعيتهايي که امکان دارد از سوي ديگران مورد قضاوت و بررسي قرار گيرند، هراس دارد. آنها دائما از آن بيم دارند که مورد قضاوت، ارزشيابي، انتقاد، تحقير و تمسخر ديگران واقع گردند. البته اغلب مردم در موقعيتهاي خاص اجتماعي، مانند صحبت کردن در جمع و يا ورود به يک مکان مملو از افراد ناآشنا دچار خجالت و دستپاچگي شده و مضطرب مي گردند که اين نوع ترس همگاني بيانگر هراس اجتماعي نمي باشد. در صورتي اضطراب فرد جنبه ي هراس اجتماعي پيدا مي کند که:
1) سبب گردد تا فرد از موقعيت هاي هراس آور اجتناب کند.
2) هرگاه نتواند از آن بگريزد، آن موقعيت را با استرس و پريشاني شديد تحمل مي کند.
3) در زندگي روزمره فرد، تداخل قابل ملاحظه اي پديد مي آورد؛ کار، تحصيل، خانواده و زندگي اجتماعي.
افراد مبتلا به هراس اجتماعي از داشتن افکار نامعقول در رنج هستند اين گونه افراد معمولا از موقعيتهاي زير وحشت دارند:
1) ترس از صحبت کردن در جمع (متداولترين)؛
2) کانون توجه ديگران قرار گرفتن؛
3) خوردن و آشاميدن در مقابل ديگران؛
4) پرسش در يک جمع و يا گزارش دادن؛
5) نوشتن يا کارکردن در حضور ديگران؛
6) استفاده از توالت عمومي يا وسايل نقليه عمومي؛
7) مورد انتقاد و اذيت ديگران قرار گرفتن؛
8) ملاقات با افراد مهم مانند کارفرما، مدير، رئيس؛
9) ارتباط با ديگران: قرارملاقات گذاشتن، به ميهماني رفتن، شلوغي، آغاز گفتگو، خريد کردن؛
10) طرز تفکر افراد نسبت به وي؛
11) در حضور ديگران دچار اشتباه گردد؛
رايج ترين محرکاتي که فوبي اجتماعي را ايجاد مي کنند عبارتند از: صحبت کردن در جمع، تعامل، در موقعيتهاي اجتماعي، خوردن، نوشيدن و نوشتن در جمع و استفاده از توالت عمومي (آلن کارر، 2000).
اينک شايع ترين فوبيهاي اجتماعي را شرح مي دهيم:
الف- ترس از سخنراني براي عمومي؛
ب- ترس از استفاده از توالت هاي عمومي؛
ج- ترس از غذا خوردن در جمع؛
د- ترس از نگاه کردن ديگران به هنگام کار؛
الف- ترس از سخنراني براي عمومي: ترس از صحنه به مقدار کم، مفيد است. بسياري از سخنرانان، خواننده ها، بازيگران سينما و تئاتر، معتقدند که وجود اندکي تشويش براي بهترين عملکرد لازم است. اما وحشت شديد از صحنه، چيز ديگري است. اين ترس موجب اجتناب از صحنه مي گردد. بسياري از مردم مي توانند بي آن که مجبور شوند در معرض “خطر سخنراني براي ديگران” قرار گيرند، عمر خود را به سر مي برند؛ اما شانس هاي زندگي خود را از دست مي دهند. خواننده ي پرقريحه و خوش آواز، هرگز لب به آواز خواندن نمي گشايد، فردي که معلمي به قامت او دوخته شده است، هرگز درس نمي دهد، فروشنده ي ماهي هرگز به مقام سرپرست فروش نائل نمي آيد. چون در اين صورت ناچار است براي گروه صحبت کند. ترس از سخنراني براي عموم حتي ممکن است والدين را از حضور در جلسات اولياء مدرسه و دانش آموزان بازدارد، زيرا شايد از آنها خواسته شود چيزي بگويند.
ب- ترس از استفاده از توالت هاي عمومي: انجام دادن اعمال بدني چندان هم ساده نيست، اين کار مستلزم همزماني بسيار دقيق و پيچيده ي سنت شدن بعضي از عضلات و شل شدن گروهي ديگر از آنهاست. يکي از نخستين عملکردهاي عمومي بشر به عمل دفع مربوط مي گردد.
عملکرد موفقيت آميز دفع با لبخند و تبريک، پاداش داده مي شود. از طرف ديگر پوشک کثيف واکنشي به وجود مي آورد. که بچه معني آن را بعدها مي فهمد و آن نفرت است. از قرار معلوم، بچه نسبت به محصولات بدني خود با نفرت متولد نمي گردد، اما واکنش مادر باعث مي گردد که در کودک قدرت کسب اين واکنش جالب نسبت به اين مواد بوجود آيد. يعني در سن سه يا چهار سالگي، اکثر کودکان، همان نفرتي را از موضوع دارند که مادرانشان همچنين، وجود بوهاي بد را از ساير منابع مثل مواد مستفرغه کثيف مي کنند. بسياري از مردها از ايستادن در مقابل آبريزگاه، در حالي که صفي از مردها پشت سر او ايستاده اند، دچار اضطراب مي گردند. اسفنگتر آنها سفت مي شود و از تاخيري که بسيار طولاني مي نمايد، دچار شرم مي گردند. گاهي براي اينکه توجه بيشتري را جلب نکنند، بدون تخليه مثانه، توالت را ترک مي کنند.
ج- ترس از غذا خوردن در جمع: ترس از غذا خوردن در حضور ديگران با بي اشتهايي همراه نيست ممکن است کاهش وزن ديده شود، ولي دليل آن تمايل بيمار به کم کردن وزن و يا وسواس مربوط به لاغري، به گونه اي که در بي اشتهايي عصبي ديده مي شود، نيست. بيماران مبتلا به بي اشتهايي عصبي، دچار فوبي تشديد از غذا هستند. اما بي اشتهايي عصبي با تغييرات فيزيولوژيک نظير قطع قاعدگي و رفتارهاي غيرعادي، مثل احتکار غذا و ايجاد استفراغ عمدي همراه است. گاهي ترس از غذا خوردن يا نوشيدن در حضور ديگران به اين دليل است که شخص مي ترسد وقتي چنگال يا فنجان را به دهان مي برد، دستهايش دچار لرزش شود. ترس از ريختن قهوه و يا غذا در واقع ترس از عملکرد است. يعني ميل به اجتناب از جلب توجه در مورد يک ضعف خيالي.
د- ترس از نگاه کردن ديگران به هنگام کار: چند بار تا به حال شنيده ايد “وقتي دارم کار مي کنم به من زل نزن” معمولا آنقدر زياد، که شايع بودن اين فوبي اجتماعي را نشان مي دهد. وقتي چنين حالتي به ناتواني منجر شود، يک فوبي واقعي است. اگر يک منشي، وقتي کسي او را نگاه مي کند نتواند تايپ کند يا دکمه هاي دستگاه کامپيوتر را فشار مي دهد، (يعني ايمني شغلي او مورد تهديد قرار مي گيرد. اين فوبي ممکن است به هر نوع کار مکانيکي مربط شود: خلاصه برداري، نوشتن روي تخته سياه، دوختن و بافتن و يا حتي بستن دکمه هاي کت، در هنگامي که کسي دارد نگاه مي کند. فوبيهاي اجتماعي هميشه ناراحت کننده هستند، اما گاهي نتايج جدي در بردارند. بعضي از مردم از نوشتن يا شمارش پول در حضور ديگران دچار فوبي مي گردند، دانشجويي که تحصيلات خود را تمام کرده است اما قادر به نوشتن پايان نامه ي خود نيست، ممکن است مبتلا به فوبي اجتماعي باشد و او از مورد شکافي ديگران قرار گرفتن مي ترسد (گودوين، 1372).
ترس اجتماعي از آغاز تا سرانجام
معمولا ترس اجتماعي زماني شروع مي شود که فرد دوران کودکي يا ده سالگي را پشت سر مي گذارد، بيماري ترس اجتماعي به ندرت در 20 سالگي آغاز مي شود، ولي هر فردي مي تواند ترس اجتماعي را به همراه داشته باشد و دپار آن شود. ترس اجتماعي بيشتر در ميان زنان ديده مي شود و گاهي مواقع به صورت موروثي در ميان برخي از اعضاي خانواده مشاهده مي شود. ترس اجتماعي بدون درمان يه موقع، سالها به طول مي انجامد يا حتي ممکن است در تمام طول عمر، همراه فرد باشد.
علائم هراس اجتماعي
هنگامي که فرد در معرض موقعيت هراس آور واقع مي گردد، دچار اين علايم مي گردد:
1) چهره افروخته، لرزش بدن، خشکي دهان و گلو، تيک عصبي، افزايش ضربان قلب، تعريق کف دست ها، احساس سرگيجه و حالت تهوع، درد شکم، سردرد، تنفس سريع و کم عمق.
2) احساس مي کند حرفي براي گفتن ندارد.
3) احساس بلاتکليفي و عدم اعتماد به نفس.
4) افکار منفي: خود را ملعبه دست ديگران کردم. جز به افکار منفي و بازخوردها و واکنش هاي منفي ديگران و خود اضطرابي نمي تواند تمرکز کند.
5) درک اين موضوع که اين افکار نامعقول مي باشند.
6) ميل شديد به گريختن از محل.

ترس هاي برخاسته از هراس اجتماعي
1) نگراني از آن که ديگران متوجه علايم اضطرابي گردند، مانند تعريق و جملات از هم گسيخته.
2) ترس از آن که احمق، مضحک و نادان به نظر برسد.
3) ترس از آن که فردي ساکت، کسل کننده و خسته کننده به نظر آيد.
4) ترس از آن که از نظر اجتماعي، بي کفايت تلقي گردد.
ويژگيهاي بيماران مبتلا به اختلال هراس اجتماعي
ک، آ- نيکلاس، در يک مطالعه ي باليني (1947) ويژگيهاي اضطراب اجتماعي را در 35 نفر به مدت 3 سال مورد بررسي قرار داد. هر ماده حداقل در 50 درصد از موارد گزارش شده است.
1) احساس طردشدن يا مورد انتقاد واقع شدن توسط ديگران؛
2) ادراک طردشدن يا مورد انتقاد واقع شدن توسط ديگران؛
3) تمايلي قوي به ادراک و پاسخ به انتقادهايي که وجود ندارند؛
4) احساس لياقت و قدرت کمتر نسبت به ديگران، عزت نفس پايين؛
5) داشتن عقايدي سطحي در مورد رفتار اجتماعي مناسب و عدم توانايي تغيير رفتار به منظور رويارويي با مشکلات؛
6) خيالات و تصورات منفي که اضطراب پيش بين را ايجاد مي کند؛
7) آگاهي شديد و ترس از مورد ارزيابي و قضاوت ديگران واقع شدن؛
8) يک نوع احساس تحت نظر بودن؛
9) ترس از موقعيتهايي که معمولا مورد اجتناب قرار نمي گيرند و احتمالا توجه را به خود جلب نمي کنند؛
10) احساس حبس شدن، به دام افتادن در چنين موقعيتهايي (يعني محيط هاي سربسته ي اجتماعي)؛
11) يک تغيير اغراق آميز از باز خورد حسي مربوط به تنش يا دستپاچگي؛
12) رديابي علايم بدني در موقعيت هاي اجتماعي؛
13) ترس از “بيمار” ديده شدن يا از دست دادن کنترل (يعني علايم فيزيکي يک حمله وحشت)؛
14) تجربه کردن يک ساختار پيش رونده ي ناراحتي؛
15) غيرقابل پيش بيني بودن پاسخ اضطراب؛
به نظر مي رسد فرصت نهايي موجود جهت خيال پردازي قبل از اضطراب و حالت شخص در آن زمان، از عوامل تعيين کننده اند نظر نيکلاس اين است که شيوع اضطراب اجتماعي وابسته به بعضي دوره هاي رشد است. به عقيده ي اوسنين 13 تا 19 سالگي، يک نقطه ي شروع احتمالي است. سرانجام او اضافه مي کند که در توسعه ي اضطراب اجتماعي، ويژگيهاي شخصيتي و جنبه هاي شناختي نقش دارند.
هراس اجتماعي در دوران مدرسه و دبيرستان
ترس و اضطراب از پديده هاي شايع ميان کودکان و نوجوانان است که در طول رشد و تکامل کودک، بهنجار تلقي مي شود. اين پديده در هر دوره اي از رشد به شکل خاصي بروز مي کند. به طور مثال، در سالهاي اوليه زندگي عکس العمل ابتدايي نسبت به محرک هاست (مثل ترس از صداي بلند)، در دوران قبل از دبستان جاي خود را به ترس از غريبه ها و حيوانات و صدمه هاي بدني مي دهد. در دوران مدرسه و نوجواني تبديل به ترسهاي اجتماعي و تحصيلي ميشود. يکي از ترسهاي رايج در بين کودکان و نوجوانان در سنين مدرسه “هراس اجتماعي” است که با توجه به مدت، شدت و تکرار آن نياز به مداخله ي درماني دارد. توجه باليني به کودک خجالتي و منزوي اجتماعي در پي پژوهشهايي پيدا شد که نشان مي داد ارتباط هاي رضايت بخش با همسالان در کودکي، در رشد و تکامل ارتباط هاي اجتماعي اواخر نوجواني و بزرگسالي، نقش اساسي و حياتي دارد. کودکاني که با همسالان خود ارتباط هاي اندکي دارند، موقعيتهاي مهمي را در تکامل مهارت هاي اجتماعي خود که شامل مهارت هاي شناختي و نيز اخلاقي استنتاجي است، از دست مي دهند. کودکاني که از نظر اجتماعي منزوي هستند، تمايل به افسرده بودن و تنهايي دارند و در مدرسه عملکردهاي کمتري دارند.
کودکاني که ميزان کمتري را در تعامل با همسالان خود نشان مي دهند، گاهي اوقات به عنوان کودکان مضطرب اجتماعي تلقي ميشوند. کودک يا نوجواني که اين مشکل را دارد، دانش آموزي است محجوب، خجالتي و کم رو که از تعامل اجتماعي پرهيز مي کند و دائم نگران است که مبادا از نظر ديگران احمق جلوه کند. برداشتهاي منفي نسبت به خود دارد، ترس از ارزيابي منفي ديگران نسبت به خود دارد، از ابراز وجود، گريزان است. در مدرسه فعاليتهاي اجتماعي ناچيز دارد، در حاشيه زندگي مي کند و هميشه به شکل يک فرد مطيع و پيرو عمل مي کند. محيط و تعاملهاي اجتماعي را تهديد کننده مي پندارد، اعتماد به نفس اندکي دارد، از وضعيت خود راضي نيست، در عين حال نمي تواند خود را از قيد ترسها و اضطرابهايش برهاند و پيوسته به اجتناب خود ادامه مي دهد و در نهايت تبديل به فردي گوشه گير، منفعل، انزواطلب مي شود. با توجه به عوارضي که مشکل هراس اجتماعي در کودک و نوجوان پديد مي آورد.
حمايت بيش از حد مانع ميشود که اشخاص بياموزند توانايي خود را درست ارزيابي کرده و اعتماد به نفس خوبي را در خود رشد دهند. کسي که در کودکي اعتماد به نفس کسب نکرده و همواره همه چيز را به کمک ديگران بدست آورده و از حمايت و کمک بسياري برخوردار بوده است، هميشه از چيزهاي جديد و ناآشنا هراس دارد. از آن جايي که هراس اجتماعي با کمبود اعتماد به نفس، رابطه اي تنگاتنگ دارد در نتيجه براي رفع مشکل بايد روشهايي را به کار گرفت تا روابط بين فردي افزايش يافته و از نظر کيفيت به سطوح قابل قبولي برسد. چرا که هر چه اعتماد به نفس بالاتر باشد، هراس اجتماعي کمتر ميشود. حضور در ميهماني ها، فعاليتهاي فوق برنامه مدرسه و دبيرستان، انجام بازيهاي گروهي (تعاون) مي تواند به از بين رفتن هراس اجتماعي کمک نمايد. شناسايي، تشخيص و مداخله به موقع درماني مي تواند کمک کننده باشد که اگر به اين اختلال به زودي توجه شود، به سادگي قابل درمان و در صورت عدم دقت به آن، ميل به خرمن شدن دارد.
مشکلات رفتاري اضطراب اجتماعي
اضطراب اجتماعي، مشکلات رفتاري ديگري را نيز باعث مي شود مثلا بسياري از محققان و متخصصان ريشه هاي اصلي کمرويي را در ترس يا اضطراب اجتماعي مي دانند. در دنياي پيچيده امروز، يعني در عصر ارتباطات سريع و پيوندهاي اجتماع، بدون ترديد پديده کمرويي يک معلوليت اجتماعي است. اگر زنان کمرو باشند، چون نقش مهمي در تربيت فرزندان بر عهده دارند، ناخودآگاه کودکاني کمرو و مضطرب پرورش مي دهند و زيربناي رفتاري جامعه را دچار تزلزل مي کنند. در هر جامعه درصد قابل توجهي از زنان بدون آن که تمايلي داشته باشند، ناخواسته خودشان را در حصاري از کمرويي محبوس و زنداني مي کنند و شخصيت واقعي و قابليت هاي ارزشمند خود را در پشت توده اي از ابرهاي تيره کمرويي، ناشناخته باقي مي گذارند. چه بسيار دانش آموزان و دانشجويان هوشمند و خلاقي که در مدارس و دانشگاه ها فقط به دليل کمرويي و معلوليت اجتماعي، هميشه از نظر پيشرفت تحصيلي و قدرت خلاقيت و نوآوري نمره کمتري از همسالان عادي خود عايدشان مي شود، چرا که کمرويي، يک مانع جدي براي رشد قابليت ها و خلاقيت هاي فردي است. پديده ي کمرويي در بين زنان و دختران بسيار پيچيده تر است و چنين پيچيدگي رواني ممکن است در اغلب موارد، نيازهاي دروني تعلقات، انگيزه ها، قابليت ها، فرصت ها، هدفها و برنامه هاي شغلي حرفه اي و اجتماعي ايشان را به طور جدي متاثر و دگرگون کند.
علت بيماري شرم حضور (هراس اجتماعي)
چرا افراد به بيماري شرم حضور يا خجالتي بودن مبتلا مي شوند؟
اين بيماري از نظر روان پزشکي دو ريشه متفاوت ژنتيک و اکتسابي دارد. مطالعات علمي نشان مي دهد که مادراني که فرزند خجالتي به دنيا مي آورند، غالبا يک يا دو ژن مسئول (serotonin transport) در آنها کوتاهتر از حد معمول است. در حالي که مطالعه ي ديگري نشان ميدهد که مادراني که از نظر خانواده و محيط حمايت کافي دارند، حتي اگر ژن کوتاه هم داشته باشند، فرزندانشان ريسک بيشتري براي خجالتي بودن در مقايسه با افراد سالم ندارند. در صورتي که فقدان حمايت هاي اجتماعي و عاطفي ريسک ابتلا به اين بيماري را بالا مي برد.
تقسيم بندي بيماران مبتلا به اختلال هراس اجتماعي
مبتلايان به اين بيماري ممکن است نسبت به همه رفتارهايي که آنها را در تماس با مردم قرار مي دهد، حساسيت داشته باشند و گرفتار اضطراب و ترس بشوند. اين فرم را کامل يا همه گير مي شناسيم.
فرم ديگر اين بيماري حساسيت به برخي برخوردهاي اجتماعي است. مثلا در فرم دوم يا ناکامل، بيمار از سخن گفتن جلوي مردم، ناتوان است و گرفتار ترس و اضطراب مي شود، در حالي که از رفتن به کلوب ورزشي و جلوي ديگران ورزش کردن ناراحتي ندارد. گروه اول اغلب دچار افسردگي مي شوند، افکار خودکشي در اين افراد افزايش پيدا مي کند. اغلب به مواد مخدر پناه مي برد، اين گروه 10% کمتر شانس فارغ التحصيلي از دانشگاه را دارند، 10% کمتر از ديگران حقوق و مزايا دريافت مي کنند، 14% شانس اين که حرفه تکنيکي يا مديريت و يا تخصص داشته باشند کمتر خواهد بود.
تشخيص بيماري هراس اجتماعي
تشخيص اين بيماري اگر چه بنظر آسان مي آيد، ولي متاسفانه گروه بسياري از مبتلايان درست تشخيص داده نمي شوند. گاه به علت گوشه گيري افراد، مبتلايان به اين بيماري به عنوان شخصيت درون گرا يا شخصيت پارانوئيد شناخته مي شوند، گاه به علت اضطراب و نگراني در برخورد با مردم به عنوان بيماريهاي اضطرابي يا حتي فرم علايم بيماري panic شناخته مي شوند، گاه به علت خودداري کردن از سري کارها جلوي مردم، آنها را مبتلا به وسواس مي شناسد.
روشهاي درمان بيماران مبتلا به هراس اجتماعي
1) تکنيک هاي غلبه بر اضطراب، شامل: ريلکس کردن عضلات مانند تنفس و تمرين هاي شل کردن عضلات، مديتيشن و تصويرسازي ذهني مي باشد.
2) آموزش مهارتهاي اجتماعي: الگو سازي رفتارهاي مناسب، پس از آن، تمرين آنها در فعاليتهاي واقعي زندگي.
3) دارو: آرام بخش ها، داروهاي ضدافسردگي و سرکوب کننده سروتين. هر چند دارودرماني مساله را به طور کامل حل نمي کند ولي مي تواند باعث کاهش اضطراب گردد. از آنجا که طبق آمار در بيماران مبتلا به social phobia ريسک ابتلا به افسردگي بسيار بالاتر است، استفاده از داروهاي ضدافسردگي، اغلب نتايج چشمگيري داشته است.اين جمله از کيست؟
4) در معرض عامل هراس آور قراردادن: فرد را به مرور با عامل وحشت زا روبرو کرده و ترس وي را از اين گونه کاهش مي دهند.
5) مشارکت: در فعاليتهايي که اعتماد به نفس و حس امنيت فرد را افزايش مي دهد.
بسياري از افراد در خلال دوران نوجواني، احساس کمرويي و خجالتي بودن مي کنند، تمام اين تغييرات فيزيکي و هيجاني که در اين دوره در زندگي ما اتفاق مي افتد، مي تواند برروي اعتماد به نفس مادر آينده تاثير گذار باشد و نوجواناني که احساس اطمينان کافي براي پرداختن به اين مشکل نداشته باشند، در آينده نيز نسبت به چيزهايي که در اين دوران برايشان مشکل آفرين بوده حساس تر خواهند بود، هراس اجتماعي، چيزي به مراتب فراتر از خجالتي بودن طبيعي و يا احساس ناخوشايندي که اغلب مردم، گاه و بيگاه دارند است. هراس اجتماعي کمرويي و خجالتي بودن مفرط است که با اضطراب همراه مي گردد و باعث مي شود فرد کاري را که دوست دارد، انجام ندهد و يا حضور در موقعيتهايي که ممکن است مجبور به صحبت کردن با ديگران و يا براي ديگران گردد اجتناب کند. هنگامي که فردي آنقدر خجالتي باشد که با بعضي افراد خاص يا در برخي موقعيتهاي اجتماعي خاصي صحبت نکند، به نوع خاصي از هراس اجتماعي دچار است که به سکوت گزينشي معروف است. اين عبارت همان طور که از نامش پيداست، يعني صحبت نکردن (ساکت ماندن) در برخي موقعيتها و نه در همه جا (گزينشي).
ترس چيست؟
ترس، رشته اي از عکس العمل هاست (در مغز) که با واکنش هاي عصبي آغاز و با آزاد شدن مواد شيميايي در بدن که باعث بالا رفتن ضربان قلب و سرعت بالاي تنفس مي شوند پايان مي پذيرد.
مغز يک سيستم بسيار پيچيده است. بيش از صد بيليون سلولهاي عصبي در آن وجود دارند که باعث مي شوند که ما احساس و فکر و عمل داشته باشيم…. بعضي از اين رفتارهاي عصبي ناخودآگاه بوجود مي آيند و ترس و واکنش هاي آن يکي از آنهاست. در مغز ما بخش هاي مختلفي وجود دارد که باعث واکنش ما به ترس مي شود. اما چند بخش مهم که کحققان به آنها اشاره مي کنند شامل موارد زير است:
* تالاموس: تصميم مي گيرد که واکنش ها در کجا ظاهر شوند (چشمها يا دهان و…..).
* قشر حسي: اطلاعات حسي را تفسير مي کند.
* هيپوکامپوس: اطلاعات موجود در مغز در رابطه با ترس را دوره مي کند.
* آميگدالا: احساسات را کشف کرده و احتمال خطر را بررسي مي کند اطلاعات مربوط به ترس را ذخيره مي نمايد.
* هيپوتالاموس: عمل و عکس العمل را فعال مي کند (روزنامه همشهري، 1/11/86).
بوجودآمدن ترس
در واقع احساس ترس در دو شکل وجود دارد. حالت راه کوتاه و راه بلند که هر دوي آنها ناخودآگاه هستند. در حالت کوتاه همه چيز خيلي سريع و با وجود يک محرک صورت مي گيرد اما در راه بلند امکان تحليل ماجرا وجود دارد. در حالت راه کوتاه، شما اولين چيزي را که به مغزتان خطور مي کند در نظر مي گيريد و هيچ تحليلي روي آن نداريد. اطلاعات با شنيدن صدا به تالاموس شما منتقل مي شود، در اين لحظه مشخص نيست که سيگنالهاي دريافتي مربوط به ترس است يا خير. بنابراين فورا به آميگدالا منتقل مي گردد. آميگدالا به هيپوتالاموس دستور مي دهد که حالت دفاع و عکس العمل را توليد کند تا شما بتوانيد از خود دفاع کنيد.
در حالت “راه بلند” مسائل کمي متفاوت است. در حالي که شما احساس خطر کرده ايد مغز شروع به تحليل مي کند و احتمالات را در نظر مي گيرد. آيا باز شدن ناگهاني در منزل شما به خاطر ورود يک دزد است و يا اين که وزش باد مسبب آن بوده است. در اين حالت اطلاعات توسط تالاموس به قشر حسي فرستاده مي شود تا مورد تحليل واقع گردد. پس از آن اطلاعات راهي هيپوکامپوس مي شوند تا سوالات مخصوص پاسخ داده شود. سوالات از اين دسته هستند: آيا من تاکنون با چنين موردي برخوردکرده ام؟ در مورد قبلي اين صدا مربوط به چه موضوعي شده است؟
پس از تحليل اطلاعات به آميگدالا فرستاده مي شود و آنجاست که آميگدالا آن را به هيپوتالاموس دستور مي دهد که حالت دفاعي را در نظر بگيرد يا خير.

هشت راه مقابله با ترس:
1) مهم نيست که شما چرا مي ترسيد: فکر کردن در اين رابطه به شما کمکي نمي کند. پس سعي نکنيد که دنبال علل آن باشيد زيرا فرصت مقابله با آن را از شما مي گيرد.
2) چيزهايي را که شما را مي ترساند شناسايي کنيد: اگر در مورد چيزهايي که از آنها مي ترسيد اطلاعات داشته باشيد، ناخودآگاه ترس خود را کم کرده ايد.
3) تمرين کنيد: اگر چيزي وجود دارد که از آن مي ترسيد، سعي کنيد آن را با کوچک کردنش در ذهنتان تحليل کنيد.
4) کسي که نمي ترسد پيدا کنيد: اگر شما از موضوعي مي ترسيد و فردي را مي شناسيد که از آن موضوع نمي ترسد با او صحبت کنيد و سعي نماييد ساعاتي را با او سپري نمايي.
5) از آن صحبت کنيد: از آنچه که مي ترسيد صحبت کنيد اين کار ترس شما را از موضوع کم مي کند.
6) با خود بازي فکري داشته باشيد: اگر شما از اين که در مقابل افراد سخنراني کنيد مي ترسيد، احتمالا به اين خاطر است که از قضاوت شدن واهمه داريد. در ذهن خود تصور کنيد که شما را براي قضاوت کردن در مورد آنها در نظر گرفته اند به اين صورت کارتان راحت تر خواهد شد.
7) ترس خود را بيشتر نکنيد: اگر از بلنديها مي ترسيد، سعي نکنيد که هميشه طبقه 14 يک ساختمان بلند را در نظر بگيريد. شما وقتي بخواهيد مي توانيد در طبقه همکف باقي بمانيد.
8) کمک بخواهيد: اگر تصور مي کنيد که ترس شما از برخي موضوعات بيش از حد است کمک بگيريد. روانشناسان به خوبي علل آن را ريشه يابي مي کنند و کمکشان مي کنند
شناخت ترس و ريشه هاي آن
ريشه کن کردن ترس و اضطراب در شناخت زمينه هاي بوجود آورنده ي آن مي باشد. همان طور که براي مداواي يک بيماري، ابتدا بايد بيماري را تشخيص داد تا بتوان داروي مناسب را تجويز نمود. همچنين نحوه غالب آمدن بر مسئله ترس و اضطراب.
ريشه هاي ترس مي تواند:
* عدم اطلاع و آگاهي از موضوعي خاص باشد که نتيجه آن فرد را هراسان مي کند.
* تاثير تجربيات منفي گذشته (که حاصل تصميم گيريهاي نادرست و يا عملکردهاي نابجاي خود فرد باشد.) نتيجه موضوعاتي باشد که از کنترل ما خارج است و نمي دانيم چگونه با آن روبرو شد (روزنامه همشهري، 26/9/86).
شناخت ترس و اقدامي مناسب نسبت به آن
پس از شناخت ترس، بايد با اقدامي مناسب به آن پاسخ داد. اگرچه شايد اين موضوع کاملا بديهي و ساده به نظر برسد وکي در بسياري از مواقع به علت عدم اقدام مناسب به جاي حل مشکلات معمولا افراد سعي در تسکين درد و فراموشي موقت آن دارند. اين موضوع يعني بازگشت دوباره و چندباره مشکل در ذهن و زندگي ما که باعث اغتشاش و فلج شدن زندگي ما مي گردد. در همين رابطه چند راه حل که مي تواند به عنوان اقدامي مناسب باشد ارائه مي گردد:ک
* خط فکري خود را تغيير دهيد تا به جاي زنجير شدن در گذشته، فصل جديدي را در زندگي آغاز کنيد.
* با انضباط روزانه و تربيت خود نسبت به آن موضوع خاص، نتايج عالي را براي خود بوجود آوريد.
* اگر ريشه ترس موضوعات ناشناخته و عدم اطلاع مي باشد آن را با يک مشاور و يا يک دوست نزديک در ميان بگذاريد و درخواست مشورت کنيد (همان منبع).
ترس
ترس بيشتر از اضطراب روي ميدهد و يک پاسخهيجاني توام با دلواپسي است که در مقابل چيزها يا موقعيت هاي خاص ظاهر ميگردد. مردم از بلندي ها، سگ ها، مارها، ازدحام و بيماري مي ترسند (پورافکاري، 1373).
اجزاء ترس
روانشناسان چهار جزء را در پاسخ آميخته به ترس مشخص نموده اند:
1) جزء شناختي: که در آناشغال ذهني توام با دلشوره از يک خطر احتمالي يا صدمه ي جسمي، موقعيتي، شرمسار کننده يا بي کفايتي افشا شده وجود دارد.
2) واکنش جسمي: که از تغييرات مردمکي و تنفسي تا اختلالات گوارشي، انقباض يا بي اختياري مثانه فرق مي کند.
3) جزء هيجاني: که مشتمل است بر احساس نگراني، احساس ضعف و لرزش.
4) جزء رفتاري: واکنش کلاسيک ستيز يا گريز که در آن فرد برانگيخته مي شود تا به منبع ترس حمله کرده و آن را نابود سازد يا از موقعيت فرار کرده و از خطر رهايي يابد (همان منبع).
تجزيه و تحليل ترس مرضي
ترس مرضي حالتي است رواني و احساسي که اضطراب هراسي جزء اصلي آن است، اضطراب هراسي از روي وحشت مفرط از اجبار به روبروشدن با کسي يا وادارشدن به انجام کاري، وحشتي بودن تناسب با ميزان تهدي بالقوه اجبار به اجتناب همه جانبه از چيزي، تشخيص داده مي شود. اين ترسي است غير منطقي که به رفتار اجتنابي مي انجامد. موضوع ترس مي تواند اشخاص ديگر، حيوانات، مکان ها، بيماريها، طوفانها، ارتفاعات، طرق مسافرت و ديگر چيزها باشد، ولي موقعيت هراس انگيز هر چه باشد، ترس مرضي حاصله داراي عناصر زير است:
1) ميزان اضطراب و وحشت هيچ تناسبي با موعيتي که باعث اين وحشت شده ندارد.
2) آنها را مي توان به سادگي توضيح داد يا با استدلال از بين برد.
3) آنها خارج از کنترل ارادي هستند.
4) آنها شخص بيمار را تا آنجايي که ممکن است به اجتناب از موقعيت هراس آور وادار مي کنند.
بنابراين، اشخاصي که از ترس مرضي رنج مي برند از اين عارضه احساس پريشاني مي کنند، ولي در ضمن مشوش و حتي شرمنده هستند. زيرا اين اشخاص مي دانند که اين کار آنها غيرمنطقي است و با اين نم توانند هيچ کاري درباره ي آن انجام دهند. افراد بسياري احساس مي کنند که حافظه ي آنها ضعيف شده و يا حتي ممکن است کاملا ديوانه شوند، مبتلايان به ترس مرضي در دروني بي پايان از تشويش، عدم اطمينان، شک و درماندگي اسيرند. ميزان آگاهي شخص مبتلا به ترس هراسي از وجود آن و ميزان وجود آن که زندگي فرد را تحت تاثير قرار داده و آن را محدود مي کند متغير است. بنابراين سه دسته از بيماري را مي توان تشخيص داد و از هم متمايز ساخت: ترسهاي هراسي، نشانه هاي هراسي، اختلالات هراسي.
الف- ترسهاي هراسي: که آنچنان عموميت دارند که اغلب مردم درمي يابند ترس يا ترسهاي غيرمنطقي دارند و اين قسمتي از ساخت آنهاست. اغلب اين ترسها از چنان موضوعهاي نادر يا نامتعارفي هستند که فرد ممکن است هرگز و يا خيلي به ندرت مجبور به روبرو شدن با اين موارد باشد.
ب- نشانه هاي هراسي: که در آن اضطراب هراسي قابل تشخيص و ملموس، به همراه رفتار اجتنابي حاصله که براي ايجاد تشويش و ناراحتي فرد کفايت مي کند مي تواند يکي از نشانه هاي متعدد بيماري باشد که اين نشانه ها را مي توان در ديگر موارد روانشناسي و روان پزشکي نيز ملاحظه کرد.
براي مثال: اضطراب هراسي، مي تواند قسمتي از يک اضطراب تعميم يافته باشد که باعدم اعتماد به نفس موقت همراه باشد. اضطراب هراسي مي تواند به عنوان بخشي از علايم پيچيده و رفتار اجتنابي در بيماري نوروز و سوالي باشد و در نهايت اضطراب هراسي مي تواند بخشي از اختلالات جدي وابسته به روان پزشکي مانند بيماري اسکيزوفرنيا، باشد. نشانه هاي هراسي جزء لاينفک برخي ديگر از اختلالات است و از علائم آن اختلالها مي باشد.
ج- اختلالات هراسي: که در آن اضطراب هراسي و اجتناب از مشخصه هاي اصلي هستند. اضطراب عراسي در اين مورد داراي ماهيت و ميزاني است که ايجاد رنج شديد مي کند و زندگي و آزادي فرد و همچنين افراد خانواده اي را که فرد مبتلا با آنها زندگي مي کند را به شدت محدود مي کند (ميچل، 1372).
گونه هاي ترس مرضي
1) ترسهاي هراسي خاص متفرقه (ترسهاي هراسي تک نشانه اي): به ويژه داراي حالات ترس و تجارب اجتنابي هستند. به طور مثال: ارتفاعات، بادهاي شديد، طوفان همراه با صاعقه، تاريکي، آبهاي جاري، فضاهاي بسته و …. اين بيماريها در هر زماني در دوران زندگي مي توانند شروع شوند و در طول زندگي باقي بمانند اين بيماريها زنان و مردان را به ميزان يکساني مبتلا مي کند.
2) ترسهاي هراسي اجتماعي: شامل وحشت و ترسهايي است که در رابطه با اجبار به خوردن يا نوشيدن در جمع، خجالت کشيدن و سرخ شدن صورت در اجتماعات مختلط، مجبور بودن يا نوشتن در جلوي جمعي از مردم، در اين مورد ترس ذاتي نسبت به اجتماع چنانچه در آگورافوبيا، ترس از فضاهاي باز ديده مي شود وجود ندارد. بلکه ترس از اين است که شخص به علت خاصي در مفابل ديگران احمق جلوه مي کند. چنين ترسهايي در سن بلوغ شروع مي شوند و در نوجواني به شدت بيشتر شده و در نتيجه در دوران زندگي بزرگسالي به شکل آگورافوبيا ظاهر مي شوند ولي داراي ماهيت کمتر انسجام يافته اي هستند اين بيمار را بايد از خجالت ساده يا اجتماعي از طريق مقدار پريشاني و غيرعقلاني بودن مشخص ترسها تمييز داد، گروه قليلي از مردم وجود دارند که سانحه پذير اجتماعي هستند اين افراد بيشتر از خود اشخاص ديگر خجالت مي کشند و اين در زماني است که آنها را از يک رويداد ناگوار اجتماعي به رويداد ناگوار ديگري سوق داد.
3) ترسهاي هراسي درباره ي مريض بودن: بسياري از بيماران اگرچه مي دانند که هيچ پايه و اساس منطقي براي ترس آنها وجودندارد با اين وجود ترس بسيار شديدي درباره ي مبتلا شدن به بيماري سرطان، بيماري قلبي يا يک بيماري عفوني مانند سل دارند برخي ديگر با اين که مي دانند هيچ بيماري جدي و وخيمي ندارند، دلهرهِ عاجز کننده درباره ي اينکه در شرف مرگ هستند دارند. چنين بيماراني مداوما به احتمال فلج شدن يا بيماريهاي مرگ آفرين مي انديشند، نسبت ابتلا به اين بيماري در مردان و زنان مساوي است و اين گونه ترسهاي هراسي در هر سني در زندگي دوران نوجواني و بزرگسالي مي تواند شروع شود. دوره ي اين بيماريها غيرقابل پيش بيني است و اغلب به علت آميختن با افسردگي، يا با دوره هايي از اضطراب شديد وخيم تر مي شوند.
چنين بيماراني داراي اوهام و تخيلات مرضي نبوده و خود بيمارانگار نيستند زيرا از طرفي مي دانند که بيمار نيستند و با وجود اين از طرفي از اين که چنين شوند رنج مي برند. فردي که خود بيمارانگار است کاملا متقاعد شده است که مريض است و حتي ممکن است از اين حالت لذت ببرد. در صورتي که قربانيان ترسهاي هراسي تعارض کننده هايي نيستند که به دليل برخي از مقاصد و سودجويي هاي پنهاني تظاهر به بيمار بودن مي کنند.
4) مدرسه هراسي: بسياري از کودکان کوچک در مورد تنها ماندن در مدرسه براي اولين بار مشوش و ترسانند. ممکن است اين اولين تجربه ي جدايي براي هر دو يعني کودک و والدين، باشد و براي هرکدام ناراحت کننده باشد. معهذا، اگر به اين امر بطور مناسبي توسط معلم رسيدگي شود و تعاون و همکاري والدين نيز وجود داشته باشد، ناراحتي اوليه بزودي از بين مي رود و کودک در فعاليتهاي کلاس درس شرکت مي کند. در برخي از کودکان اين حالت ناراحتي جدايي ادامه يافته و بعلت اين که به نظر مي رسد کودک



قیمت: تومان


پاسخ دهید